لذت تماشای فیلم‌ها با فلسفه ( تحلیل یک فیلم کوتاه برنده اسکار )


برای من فلسفه شیرین ترین مبحث در سینما و به مَثابه تفریح است تا یک درس خشک فلسفی! وقتی از مفاهیم فلسفی بهره می‌گیرید، در واقع به تماشاگر چیزی می‌دهید که ارزش پول بلیتش را داشته باشد.
اولین شبکه فیلمنامه نویسان مستقل ایران

فاطمه پیرهادی

۱۴۰۵/۰۴/۰۹

56 بازدید 0 نظر
اولین شبکه فیلمنامه نویسان مستقل ایران

نگارنده : فاطمه پیرهادی

من فیلم‌های بسیاری را تماشا کردم و متوجه شدم که همه فیلم‌ ‌های خوب از نگرش‌‌های فیلسوفان در شخصیت پردازی، دیالوگ‌ها یا در اصل ماجرا بهره برده اند.جشنواره‌هایی که دیدگاه فرمالیستی ندارند، فلسفه را مهم تر از تکنیک کارگردانی می‌دانند و به اصطلاح به فیلسوفان فیلمساز جایزه می‌دهند. اما سؤال یک میلیون دلاری اینجا پرسیده می‌شود که چرا فلسفه در فیلم‌ها اهمیت دارد؟ در ادامه، به پاسخ این سؤال و به تحلیل یک فیلم کوتاه از دیدگاه‌های فلسفی می‌پردازیم. امیدوارم این مقاله، عشق شما را به فیلمنامه نویسی (یعنی فیلمی که بر روی کاغذ اتفاق می‌افتد) افزایش دهد و از همه مهم تر بتوانید جوایز را دِرو کنید. پس بیایید شیرجه بزنیم.

اهمیت فلسفه

فَت و فراوان پیش آمده که بعد از اتمام تماشای فیلمی، به خوبی آن را درک نکردیم و از خودمان پرسیدیم چه حرفی برای گفتن داشت؟ یا گاهی آنها را بی محتوا پنداشتیم. تمثیل غار افلاطون به ما می‌گوید تحت تأثیر اتفاقات و آنچه در ظاهر می‌بینیم، قرار نگیریم. بلکه با فکر و کسب دانش به دنبال حقایق پنهان در هرچیزی باشیم. کلمه کلیدی در این باب، فکر کردن است. این موضوع را می‌توان به تماشای فیلم‌ها تعمیم داد. اینکه گول ظاهر و تصاویر فیلم را نخوریم. با کسب دانش فلسفی و روان شناسی به حقایق پشت داستان پی ببریم. بنابراین، هر فیلمی می‌خواهد ما را به تفکر وا دارد. بن مایه تفکر و اندیشه، فلسفه است. سؤالات بنیادین، اعتقادات و همه وجود ما را فلسفه در بر می‌گیرد.اینکه آدمی چیست؟ معنای زندگی چیست؟ همچنین پرسش‌هایی در حیطه زندگی اجتماعی و سیاسی، قوانین، باورها، اعتقادات، خدا، همه به فلسفه مربوط می‌شود. حُسن خِتام این بخش، این است که با یادگیری فلسفه نحوه نگاه کردن ما به فیلم‌ها تغییر می‌کند.

فیلم کوتاه من ربات نیستم : برنده اسکار بهترین فیلم کوتاه در سال 2025 ژانر : علمی تخیلی- فانتزی، درام ساخت کشور: بلژیک، هلند مدت زمان فیلم : 21 دقیقه. 
در ادامه، داستان فیلم اسپویل می‌شود: لارا در یکی از اتاق‌های ساختمان استودیوی آهنگسازی، از طریق اینترنت در حال گوش دادن به آهنگ است. ناگهان پیغام آپدیت برنامه اش روی صفحه کامپیوتر ظاهر می‌شود. اما قبل از این کار، باید قسمت اتوماتیک من ربات نیستم یا همان captcha را تأیید کند. کپچا تستی خودکار است تا بفهمند کامپیوترها و آدم‌ها از هم جدا هستند. او چند بار در این تست شکست می‌خورد و نمی‌تواند اثبات کند که انسان است. لارا هر طوری شده می‌خواهد انسان بودنش را اثبات کند. به اجبار فرم آنلاین آیا من یک ربات هستم را پر می‌کند. از 8 سؤال، به 6 سؤال پاسخ مثبت می‌دهد. پس از پایان یافتن سؤالات، این جملات بُهت آور را روی صفحه می‌بیند : به جامعه ربات‌ها خوش آمدید. شانس 87 درصدی وجود دارد که شما یک ربات باشید. 

سپس با دوست پسرش دنیل، در این باره صحبت می‌کند. در نهایت دنیل و خانمی به نام پَم ( مدیر ربات ها) در این خصوص با لارا صحبت می‌کنند. در این دیالوگ ‌های پر تنش، واقعیت برای لارا فاش می‌شود. اینکه 5 سال پیش دنیل، لارا را از خانم پَم گرفت. قبل از آن زمان لارا با ربات ‌های دیگر وصل بوده تا خاطرات مشترکی داشته باشند.

پم می‌گوید لارا باید عادت کند به اینکه یک ربات است. دنیل می‌گوید که لارا یک عروسک جنسی بدون اراده نیست. می‌تواند هر کاری که بقیه آدم های عادی انجام می‌دهند را، انجام دهد. آن هم کاملاً مستقل و بدون از پیش برنامه ریزی شدن. دارای اراده آزاد. لازم به ذکر است که در طول فیلم این موضوع را ما کاملاً متوجه می‌شویم. به عنوان مثال لارا آهنگ می‌نویسد و کار خلاقانه انجام می‌دهد - سیگار می‌کشد- استفراغ می‌کند- رفتار پرخاشگرایانه دارد و حتی از همه جالب تر، او یک فمینیست است.

دنیل می‌گوید تنها چیزی که باعث میشه تا لارا یک آدم واقعی نباشه این است که، زمانی لارا می‌میرد که دنیل مرده باشد. زیرا دنیل قبل ازاینکه با لارا دوست شود، با زنی به نام اولیویا دوست بوده. این زن آدمی واقعی بوده اما اکنون دیگر در قید حیات نیست. دنیل تاب تحمل مرگ و سوگواری او را نداشته و چون نمی‌‌خواسته شاهد چنین اتفاق مشابهی برای لارا باشد، با پَم قراردادی می‌بندد مبنی بر اینکه تا وقتی او زنده باشد، لارا هم زنده است. لارا چندین بار تأکید می‌کند که اگه بخوام بمیرم، هیچ کس نمی‌تونه جلوی من رو بگیره. خواسته شما از من اینه که بین مرگ و زندگی یکی رو انتخاب کنم. سر انجام با وجود مخالفت پم و دنیل، لارا تصمیم بر خود کشی می‌گیرد و خودش را از ساختمان چند طبقه استودیو به پایین می‌اندازد. زمانی که بر روی زمین می‌افتد، سرش خون ریزی می‌کند. او نفس می‌کشد و مردمک چشمانش به طور عادی تکان می‌خورد. در این لحظه، فیلم به ما سیگنال می‌دهد : بله، لارا ربات است !

تحلیل فیلم از منظر فلسفه

اساساً فیلم نامه‌های عمیق از چند نظریه مختلف فلسفی رد شده و یک نگاه کلی و جدید نسبت به یک پدیده ارائه می‌دهد. در خط پیرنگ این فیلم با 3 نظریه مختلف فلسفی سرو کار داریم. 1. نگرش دکارت 2. نگرش جان لاک 3. نگرش اگزیستانسیالیستی . حالا بیاییم این سه نظریه را با هم کالبدشکافی کنیم.
1. فلسفه دکارت : دکارت فیلسوف عقل گرای قرن هفدهم، شک را با خودش به ارمغان آورد. جالب است که شک گرایی او از یک بی خوابی شروع شده است. شبی خوابش نمی‌برده و تردید می‌کند که امکان دارد این جهان سراسر خواب و رؤیا باشد ؟ او بین رؤیا و واقعیت گیر می‌کند. جالب اینکه فیلم‌هایی با همین کانسپت ( درگیری بین رؤیا و واقعیت )، در واقع از ماجرای دکارت نشئت می‌گیرد. به نظر من اینجاست که وایبِ ( حس) شیرین بودن فلسفه در سینما را در می‌یابیم . بعد از این ماجرای بی خوابی، دکارت به همه چیز شک می‌کند. ممکن است در ذهنتان این سؤال پیش آید که ریشه شک گرایی دکارت چیست ؟ درادامه به این سؤال پاسخ خواهیم داد. دکارت تردید می‌کند به اینکه آیا ممکن است ما انسانها توسط ذهن قدرت مند تری طراحی شده ایم و اراده ای از خودمان نداریم؟ امکان دارد یک ماشین، سیستم کامپیوتری برنامه نویسی کرده و رفتارهای ما را شبیه سازی کردند؟ کانسپت این فیلم بر این موضوع سوار می‌شود : چطور می‌توان تشخیص داد فرد مقابل من یک ربات نیست ؟ ما تا انتها شک داریم، که امکان دارد لارا ربات باشد؟ 

این فیلم یادآور نسخه دوم فیلم بیگانه ( 1997 ) است. یک بار فیلم بیگانه را در ذهنتان مرور کنید. کاراکتر زنی همانند ما انسان ها رفتارهایی عادی دارد اما بعد می‌فهمیم که یک ربات بوده است. دقیقاً مانند همین فیلم کوتاه مورد بحث ما. نکته دیگر اینکه، لارا مستقل رفتار می‌کند و از پیش برنامه ریزی نشده است. بنابراین فیلمساز، در ضمن تأیید نظریه شک گرایی دکارت، آن را نقد می‌کند و به چالش می‌کشد. به عبارت دیگر، مانیفست فیلمساز این است که یک ربات می‌تواند مسقل رفتار کند و از پیش برنامه ریزی نشده باشد. در عین حال دارای ویژگی های انسانی هم باشد. به قول پَم برچسب دیگه، انسان، ربات، فرقی نداره . پس از این دیدگاه، انسان ها با ربات‌ها فرقی ندارند و جدای از هم نیستند و به سختی می‌توان آنها را از هم تشخیص داد. 

2. نگرش جان لاک : اجازه دهید قبل از اینکه وارد بحث دیدگاه لاک شویم، به موضوع برتری ذهن بپردازیم. افلاطون و دکارت به فیلسوفان عقل گرا مشهور هستند. آنان ماهیت اصلی انسان را داشتن عقل و ذهن می‌‍دانستند. به همین دلیل دکارت نسبت به همه چیز شک داشته است. زیرا با شک کردن، عقل ما به کار می‌افتد. احتمالاً تا به حال این جمله مشهور به گوش تان خورده است: . من می‌اندیشم پس هستم . عقیده جان لاک فیلسوف قرن هفدهم بر داشتن حافظه استوار است. یعنی ارزشمندی انسان به داشتن حافظه بستگی دارد . زیرا انسان موجودی هوشمند و اندیشنده است و تا زمانی که گذشته اش را به یاد آورد، ارزشمند به حساب می‌آید. پَم می‌گوید لارا با ربات‌های دیگر وصل بوده تا خاطرات مشترکی داشته باشند. این جمله کوتاه پم، یادآور نظریه لاک است. بنابراین، لارا به دلیل داشتن حافظه به اندازه انسان‌ها ارزشمند است و دارای هویت شخصی است. به همین دلیل لارا دارای وجوه انسانی است. به قول پم انسان و ربات فرقی با هم ندارند و فقط یک برچسب است. 
لارا اراده آزاد دارد . داشتن اراده آزاد ما را به فلسفه اگزیستانسیالیسم سوق می‌‌دهد.

3. فلسفه اگزیستانسیالیسم: اجازه دهید ابتدا به مفهوم اصلی این فلسفه بپردازیم و سپس ارتباطش را با این فیلم آشکارکنیم. در این فلسفه همه چیز حول محور اصلی انسان می‌چرخد و آدمی کلید فهم عالم است. از قرن بیستم این اصطلاح به وجود آمد. کی یِر کِگارد فیلسوف قرن نوزدهم آغازگر این جنبش بود. فلسفه اگزیستانس به مفاهیمی همچون رنج بشری، تنهایی انسان، سر گشتگی و بی هویتی، پوچی و بی هدفی،خدا و دین، زندگی و جهان مدرن و جایگاه انسان در جهان می‌پردازد.این فلسفه به انتخاب، آزادی و اختیار خود انسان تأکید دارد و به طور کلی در کار جست و جوی معنا در زندگی است. اگر انسان برای خودش معنا و هدفی بسازد، جهان در برابر دیدگانش پوچ نیست. کلمه کلیدی در این مفهوم خود است. هرکسی دیدگاه و جهان بینی خودش را دارد و خودمان تشخیص دهنده راه خوب و بد هستیم. بنابراین تفاوت نگرش‌ها دیدگاه ها، باعث شکل گیری فلسفه اگزیستانس می‌شود. انسان باید خودش معنا و هدف زندگی اش را بسازد. در این حالت خانواده، فرهنگ، حکومت ها نباید شخص را بر انجام کاری اجبار کنند. بنابر این شخص می‌تواند مخالف اعتقادات رایج جامعه فکر و رفتارکند.
در همین راستا، بد نیست گریزی بزنیم به اینکه چرا کاراکتری با رفتارهای عجیب و غریب در فیلم ها اهمیت دارد و اغلب مثبت تلقی می‌شود؟ پاسخ : ( همرنگ جماعت نبودن) این سنتی است که قابل پذیرش در آمریکا و میان فیلمنامه نویسان است.

حالا بیایید ارتباط فلسفه اگزیستانسیالیسم را با این فیلم بررسی کنیم. در سکانس پایانی لارا تأکید می‌کند که اگه من خودم رو بکشم کسی نمیتونه جلوی من رو بگیره . در دقیقه 19 لارا می‌گوید من خودم تصمیم می‌گیرم. پس بحث تصمیم شخصی و قدرت اختیار به میان می‌آید. چیزی که به فلسفه اگزیستانس مربوط و از ویژگی‌های آن محسوب می‌شود. نکته در خور توجه این است که فیلمساز هوشمندانه در دیالوگ نویسی از این فلسفه استفاده کرده است. پَم می‌گوید این تنها تصمیمیه که نمی‌تونی بگیری .لارا می‌گوید در دنیای من این اوکی نیست . بنابراین، لارا خودش می‌خواهد سرنوشت زندگی اش را به دست بگیرد و کسی برایش تعیین تکلیف نکند. چون اراده آزاد دارد. پس با گفتن کلمه اراده آزاد توسط دنیل، باز هم تأکید دیگری برفلسفه اگزیستانس، یعنی داشتن آزادی و اختیار است. آزادی به معنای آزادی سیاسی و اجتماعی نیست، بلکه هستی شناختی است. آزادی یعنی ما مسئول خودمان هستیم. این مسئولیت باعث می‌شود در قبال انتخاب‌هایمان دچار اضطراب شویم. نهایت اضطراب لارا، (دقیقه 15 ) درحالت تهوع مشهود است. زیرا او در موقعیت انتخاب قرار گرفته : ترک شغل، به هم زدن رابطه اش با دنیل و در نهایت خودکشی کردن. در اصل معنای زندگی را در این لحظات درک می‌کند. در فیلم‌های اگزیستانسیالیستی خود مختاری و معنا ارزش دارد، پس به اضطراب آن می‌ارزد. اختیار یعنی مختارید هر کاری انجام دهید. لارا تلاش می‌کند قدرت اختیارش را به نمایش بگذارد. لارا می‌گوید اگه بخوام بمیرم ، هیچ کسی نمی‌تونه جلوی من رو بگیره . 
پیشتر گفتیم که تفاوت دیدگاه‌ها نگرش‌ها در این فلسفه اهمیت دارد. توجه داشته باشید که دیدگاه لارا در باب معنای زندگی متفاوت با دیدگاه دنیل است.لارا خودش فکر می‌کند که خودکشی بهتر است. اما دنیل اعتقاد دارد بعد از مرگش، لارا می‌میرد. 

لارا چون اراده آزاد دارد، موظف به پای بندی به قوانین و قراردادها نیست. دنیل کلمه قرارداد را به زبان می‌آورد. لارا زمانی می‌میرد که دنیل مرده باشد و این قراردادی بین دنیل و پم است. لارا می‌خواهد خودکشی کند، حتی اگر قرارداد دنیل با پم را زیر پا بگذارد. اینجاست که مسئله تکلیف ستیزی مطرح می‌شود، که از ویژگی های دیگر فلسفه اگزیستانس است. چون فرد آزادی و اختیار دارد و می‌تواند در صورت لزوم قوانین را زیر پا بگذارد. جالب است که خود سینما می‌تواند به مَثابه فلسفه اگزیستانس در نظر گرفته شود. همین طور که دیدیم، فیلمسازان می‌توانند نظر فیلسوفی را رد یا تأیید کنند. یا فیلمسازی همانند دیوید لینچ، یکی از کاربردهای رنگ آبی که به وضعیت مالیخولیایی اشاره دارد را ،تغییر می‌دهد. او این رنگ را به جای صحنه های قتل، در صحنه های عشقی به کار می‌برد. زیرا آزادی و قدرت انتخاب و اختیار در سینما همواره وجود دارد.


منابع:

  • دوره فلسفه در فیلم (مهدی اصغری ازغدی).
  • shortmovies.ir 

 
لینک کوتاه: jW3
منبع: فیلمنامه نویسان

نظرات