۱۴۰۵/۰۲/۲۶
نوشتهی جیسون هلرمن | ۱۴ می ۲۰۲۶
ترجمه: علیمحمد اقبالدار
من از همین حالا میبینم که وبسایتهای مختلفی برای سوءاستفاده از نویسندگان مشتاق و نوقلم سر برمیآورند.
«فیلمنامهنویس حرفهای بودن، هم یک امتیاز است و هم یک افتخار. اما چیزی که فکر میکنم موقع ورود به این حرفه بهدرستی با آن کنار نیامده بودم، این است که بهروز ماندن و استمرار در کسب درآمد چقدر دشوار است.»
شما یا باید مدام فیلمهای در حال اکران داشته باشید، یا آنقدر خوششانس باشید که در سریالی ماندگار حضور پیدا کنید، و یا همیشه در حال رایزنی و گمانهزنی باشید تا نامتان در صدر لیست مدیران اجرایی باقی بماند تا وقتی قصد استخدام دارند، به یاد شما بیفتند.
تمام اینها باعث میشود که نویسندگان به دنبال «کارهای جانبی» (Side Gigs) باشند تا بتوانند از پس پرداخت قبضهایشان برآیند. خود من کارهای آموزشی و کپیرایتینگ زیادی انجام میدهم و همیشه به دنبال فرصتهای دیگر هستم. اما اخیراً شاهد روند نگرانکنندهای هستم که مطمئنم در سالهای آینده برای استثمار نویسندگان به کار گرفته خواهد شد؛ چیزی که فقط از عهده هوش مصنوعی برمیآید.
چندی پیش در لینکدین پیامی از شرکتی دریافت کردم که به دنبال نویسندگانی بود تا به افراد در تکمیل ایدههای رمانشان کمک کنند. یا حداقل اینطور به نظر میرسید. اما وقتی با نماینده آنها صحبت کردم، متوجه شدم ماجرا اساساً این است: شخصی از من میخواست ۸۰۰ دلار به شرکت هوش مصنوعی او بپردازم و او در عوض به من کمک میکرد تا اولین رمانم را در عرض سه هفته تمام کنم! سپس آنها کتاب را میفروختند و درصدی از سود را برمیداشتند.
او قسم میخورد که اگر ایده کتابم به اندازه کافی خوب باشد، پولم را برمیگردانم... و دقیقاً همینجاست که مسیر سقوط آغاز میشود.
در حال حاضر، شرکتهای هوش مصنوعی در همهجا ظاهر شدهاند که از افراد مشتاق پول میگیرند تا اساساً فقط چند دستور (Prompt) به مدلهایی مثل Gemini یا Claude بدهند. آنها وعدههای توخالی مثل فروش کتاب، فروختن فیلمنامه یا اتمام پروژه در زمانی رکوردشکن را میدهند، بدون اینکه هیچ تضمینی برای آن داشته باشند.
آنها از هوش مصنوعی برای پیدا کردن خلاقانِ تنبل استفاده میکنند و بر «ماشین امید» سوار میشوند تا با استثمار نویسندگان، خودشان را ثروتمند کنند.
حقیقت این است که کاسبی با رویاها و آرزوهای مردم چیز جدیدی نیست. ما تهیه کنندگان مشکوک زیادی را دیدهایم که مبالغ هنگفتی میگیرند تا صرفاً راه ورود به صنعت را به شما نشان دهند. در گذشته، «ناشران پولی» (Vanity Presses) هزاران دلار از شما میگرفتند تا انباری پر از کتابهایی برایتان چاپ کنند که هرگز نمیتوانستید بفروشید.
اکنون در عصر هوش مصنوعی، این استثمار موذیانهتر شده است، زیرا به شما «سرعت» و «اعتبار کاذب» میفروشد:
شما احساس میکنید یک نویسنده یا فیلمنامهنویس هستید چون پروژهتان را سریع تمام کردهاید، اما در واقع چیزی که تولید کردهاید فقط یک «محتوای بیارزش» (Slop) است.
آنها امیدوارند بتوانند شخص دیگری را گول بزنند تا آن محتوای بیارزش را بخرد.
این شرکتها به دنبال پیدا کردن «بزرگترین نویسنده بعدی» نیستند؛ آنها به دنبال «تولیدکنندگان محتوا» میگردند تا هزینه آموزش مدلهای زبانی (LLM) خودشان را از جیب آنها تأمین کنند. وقتی شما آن ۸۰۰ دلار را میپردازید، فقط پولتان را از دست نمیدهید، بلکه هزینه میکنید تا کارِ اصلاح و ارتقای موتوری را انجام دهید که در نهایت برای جایگزینیِ همان شغلهای کپیرایتینگ و «نویسندگی در سایه» (Ghostwriting) استفاده خواهد شد که ما را در فواصل بین نوشتن فیلمنامههایمان زنده نگه میدارند.
ما به عنوان نویسنده میدانیم که در هالیوود، ایده ارزانترین واحد پول است. همه ایده دارند. اما ایده به تنهایی رایگان است؛ این «اجرا» (Execution) است که باعث میشود نویسندگان دستمزد بگیرند.
با سپردنِ اجرا به هوش مصنوعی:
پلتفرمها «صدای منحصربهفرد» نویسنده را از بین میبرند؛ همان چیزی که او را کاملاً خاص میکند.
بازار با محتواهای زباله اشباع میشود و دیده شدنِ آثار انسانی را سختتر میکند.
هیچ مدیر یا کارگزار معتبری (Agent) به دنبال امضای قرارداد با کسی نیست که رمان یا فیلمنامهاش توسط یک ربات تولید شده باشد.
نگرانی اصلی اینجاست که این روند از «خستگی» نویسندگان در تمام سطوح تغذیه میکند. وقتی در حال کلنجار رفتن با سومین طرح سال خود هستید، وعده اتمام پروژه در سه هفته مثل یک جلیقه نجات به نظر میرسد، اما در واقع لنگری است که به محض گرفتن آن، شما را غرق میکند.
ما باید هوشیار باشیم. اگر شرکتی از شما میخواهد برای پیدا کردن «فرصت» نوشتن به آنها پول بپردازید، این یک کلاهبرداری است. از آن دوری کنید. آینده این صنعت به محافظت ما از ارزش آن «رنج انسانی» بستگی دارد که روی کاغذ جاری میشود.